یادداشت های منِ دغدغه مند!

یادداشت های منِ دغدغه مند!

نظراتِ شخصی و خاطره های من حول محور لحظات تجربه شده ی خودم

فرهنگ تِرِند، یا تِرِند فرهنگی؟

هیچ وقت با طرز فکر اینایی که برای کتاب های به اصطلاح تِرِند کلی سر و دست میشکنند و اصرار دارند که هیچ کتابی تو اون حوزه، بهتر از اون نیست، ارتباط نگرفتم.

اینو اضافه کنم، گاهی آثار امروزی عالی و تاثیر گذارند، ولی دلیل نمیشه همون یکدونه که شما اصرار داری بهترین باشه.

به اصرار دوستم و فشار روانی سوشال مدیا که اگه «بیشعوری» رو نخونی آدم جالبی نیستی😄، چند سال پیش این کتاب رو خریدم. اگر اشتباه نکنم چند جلد بود و من اولیش رو خوندم.

خلاصشو می گم. آقای دکتر خاویر کرمنت، متخصص مقعدشناس (بخدا بی ادب نیستم، واقعا تخصصشه) که آدمیه به شدت بی تفاوت نسبت به رفتار آدم ها و بدتر از همه، رفتار خودش، سر همین توجه نکردن هاش تو زندگی شکست میخوره و خونوادش ولش می کنند.

 بعد میاد تحقیقات گسترده انجام میده و متوجه باگ ها و رذیلت های زیادی توی رفتار روزانه ی خودش و این چند میلیارد آدم کره زمین میشه و اون هارو بازگو میکنه، اسم این رفتارهای بد رو میگذاره «بیشعوری» .

تو این کتاب هر چی جلوتر میرید بیشتر به خودتون میگید: عه این بد بود؟ پس من چقدر بیشعورم! البته اینو هم بگم، بعضی از چیزایی که میگه حقه، اینو کتمان نمیکنم.

درسته که آقای خاویر کرمنت، سعی داره «بیشعوری درمانی» کنه. ولی توجه بیش از حد به بعضی رفتار و مسائل، آدمو از زندگی میندازه. یعنی یه آدم ۴۰ ساله که دفتر پر خط و خشی ۴۰ صفحه ایه، باید برگرده اون همه صفحه رو غلطگیر بزنه و همچنان به مسائل روز زندگی و حال حاضر هم مسلط باشه، خب خیلی سخته! از نظر من تک تک این اتهامات بیشعوری باید در طول زندگی اصلاح بشه. به ترتیب و مِلو. من و تو نمی تونیم صرفا با خوندن یک کتاب  فشرده ی تنبیه کننده که هر جمله اش یه چَک بهت میزنه رو یکجا رعایت کنیم و انتظار فیکس شدن داشته باشیم! مسیر زندگی همه ماها متفاوته و از طرفی انسان «ممکن الخطا است» پس تغییر با یک کتاب و اینهمه خودزنی درست نمیشه و نمیشه انسان ناقص رو به «رباتِ خوش رفتارِ اصلاح شده» تبدیل کرد. ببینید اصلا شاید کتاب به خودی خود مشکلی نداره ولی ترند و رفتار اجتماعی آدما رو مخه!

فاجعه اونجاست که مردم این کتاب رو میخونن و به هم توصیه میکنن، اما ما که ندیدیم خیلیامون از بیشعوری در اومده باشیم.😄

همین نظر رو درمورد کتاب های «قورباغه ات را قورت بده» و «42 قانون قدرت» و امثالشون هم دارم.

هیچ تضمینی در فرهیخته شدن آدم ها با خوندن کتاب بیشعوری، بصورت ترند و هیجانی نیست. اصلا قرار نیست همه ی آدم ها مسیر موفقیتشون و اصلاح اخلاقشون تو یک کتاب مشترک باشه.

از طرفی هم ممکنه تو مسیر زندگی کتابی پیدا کنید، که ترند نیست یا کتابیه که چندین ساله که ثابت شده و ممکنه زندگیتونو تغییر بده. مثلا چی؟ نهج البلاغه...که البته کامل نخوندم و ادعا هم نمیکنم ولی چند مورد ازش خوندم دوست داشتم.

قلعه ای که برای حیوانات نبود...

قلعه ای که برای حیوانات نبود...

کوچیک شما، محمدرسول کوچیک شما، محمدرسول کوچیک شما، محمدرسول · 6 اردیبهشت ·

چند سال پیش رفته بودم نمایشگاه کتاب که یه چرخی بزنم. من دیر به دیر کتاب میخرم متاسفانه و بیشتر اون جمعیت و فضا برام جالبه😅.

توی گردش بین غرفه ها یک کتاب توجهمو جلب کرد، اسمش بود «قلعه حیوانات». برداشتم و دو صفحه ازش خوندم. از اونجا که درمورد حیوانات گفته بود و من عاشق حیواناتم، خریدمش.

به محض برگشتنم به خونه، کتاب رو باز کردم. چند صفحه دیگه خوندم و خیلی برام جالب بود، داستانی رو از زبان حیوانات مزرعه روایت میکرد.

هر چی جلوتر میرفتم بیشتر کنجکاو میشدم. برخلاف تصورم که یه داستانِ کیوت درمورد حیوانات انتظار داشتم، این کتاب خیلی سیاسی و البته آموزنده بود.

محتوای داستان، درمورد حیواناتی بود که در مزرعه زندگی معمولی  داشتند. رابطه اشون با صاحب مزرعه بصورت کار کن-غذا و جای خواب بگیر بود و البته صاحب رفتار سخت گیرانه و گاهی بی رحمانه هم داشت.

حیوانات، کم کم به این فکر میوفتن که دور از چشم صاحب جلساتی بگیرند. طی یکسری سخنرانی ها و روشن سازی های شبانه به این نتیجه میرسن که صاحب مزرعه رو بیرون کنند و خودشون کنترل رو به عهده بگیرن و رفته رفته این موضوع روی کل مزرعه های مجاور هم تاثیر گذاشت و تبدیل به یک انقلاب شد. این انقلاب البته سراشیبی زیاد داشت و مشکلات زیادی رو گذروندند.

ماجرا اونجایی جالب بود که حیواناتی که از بقیه ظاهرا بیشتر میفهمیدن و استارت انقلاب رو بعضی از اونها زده بودند رفته رفته برای تدوام چرخه ی خود مستقلیِ مزرعه ها (شما بخونید منفعت بیشتر برای خودشون)، با آدم های شهر وارد مذاکرات می شدند و لابی هایی می کردن و بقول کتاب، حیوانات انسان نمایی شده بودند که شب ها روی دو پا راه میرفتن، قرارداد امضا میکردن و توی بار با آدم ها به سلامتیِ هم می نوشیدند.

من بعد از خوندن این کتاب، با اینکه  اهل سیاست نیستم، احساس کردم دریچه جدیدی توی ذهنم باز شد. داستانش خیلی آشنا بود...

#مذاکره