چرخه ی باطل ترس

کوچیک شما، محمدرسول کوچیک شما، محمدرسول کوچیک شما، محمدرسول · 18 اردیبهشت · خواندن 4 دقیقه

تو پست قبلی درمورد ترس گفتم. الان بیشتر بهش فکر کردم و دیدم میشه ازش چند جلد کتاب نوشت چون خیلی موضوع مهمیه. جالبی ماجرا اینجاست که دنیای امروز هم خیلی غرق تو این ترس هاست و همه ما یجورایی تجربش می کنیم.

به نظر من یک مدل ترس، اهمال کاری و کمالگراییه. میشه گفت کسی که کمالگراست ترس از موفق نشدن یا قضاوت شدن، ناکافی بودن و ... داره و عملا کسی که از عاقبت غیر واقعی یک نتیجه میترسه هیچ کاری هم نمی کنه.

چند وقت پیش برای درمان مشکل معده خودم از سمت پزشک ها نتیجه نگرفتم و راهی ویزیت دکتر طب سنتی شدم. ایشون بعد از چند وقت درمان گیاهی و معاینه های هفتگی ازم سوال عجیبی کرد، میخواست بدونه کار ناتمومی دارم که فکرش اذیتم می کنه یا نه. البته که جواب من مثبت بود، فکر و خیال من درمورد آینده و اینکه ترس از آینده نامعلوم داشتم ظاهرا یکی از  بخش های مهم بیماری من بود. جدای از درمان دارویی کلی نکته هر بار بهم می گفت. اوایل میگفتم این چرت و پرتا چیه چه ربطی داره. ولی الان که چند سال میگذره میگم حق با دکتر بود. هم روند زندگیم بهتر شد هم مشکلات معده از بین رفت.

از زمانی که شغل خودم رو استارت کردم حتی با درآمد خیلی کم، امیدوارتر و جسور تر شدم. کمتر به مشکلات فکر می کنم و کمتر هم می ترسم. همیشه هم پیش خودم می گم عیب نداره، نهایتش نمیشه دیگه، من که تلاشمو کردم.

این ترس، عاقبت و نتیجه کار رو خیلی غیر واقعی، بد نشون می ده. تو اکثر مواقع برای هممون همینه. اصلا دلیل این که ما تو کارهامون استمرار نداریم اکثر مواقع همین ترسه.

یعنی انقدر این ترس عوضیه، که هم تو تصمیم برای شروع تاثیر میزاره هم میانه راه برای ادامه دادن.

دیروز دوستم درمورد فکرش به عمل اسلیو برام می گفت. می گفت دوست دارم لاغر بشم، عمل کنم خیلی عالی میشه ولی بعدش اون حس خوشحالیش سریع تموم شد و گفت هر کی از فامیلمون عمل کرده، چاقیش برگشته. پرسیدم چرا؟ گفت واسه اینکه رعایت غذایی و ورزش می خواد، رعایت نکنی فایده نداره.

خب من اینجا یک عرضی دارم، درسته که با ورزش کردن دیرتر به اون وزن دلخواه میرسی، ولی اگه ورزش کنی و ورزشکار بمونی با سالمترین روش لاغر میشی و لاغر می مونی. شما اگه اسلیو کنی بعد لایف استایل داغونتو درست نکنی چه فایده؟

همه ی اینا باهم در ارتباط اند. دوستم نتیجه دلخواه می خواد. ولی حال ادامه دادن برای رعایت های بعدشو نداره. چرا؟ چون انگیزه  نداره. چرا انگیزه نداره؟ چون ترس از شروع و تداوم داره. چرا؟ چون تصور نادرستی از آینده داره و این ترسه، میشه کاور و مغز رو به این سمت سوق میده که برو عمل کن، برو خوشی زودگذر لاغری رو تجربه کن. دریغ از اینکه مشکل اصلی حل نشده، ترسه از بین  نرفته، الان هم احتمالا مسیر لاغری رو طی کنه، ولی دائمی نیست، بازم چاق میشه.

خیلی جالبه واقعا، ما تو این چرخه ی باطل ترس گیر کردیم و دنبال جواب می گردیم.

یکی از سرگرمی های زندگیم که از بچگی با من همراه بوده گیم بازی کردنه، الان هم که قربونش برم دنیای آنلاین باعث شده نصف زندگی کردنامون مجازی باشه. طی این سال ها با قشر جوون تر از خودم بیشتر در ارتباط بودم و حین بازی همدیگه رو بیشتر شناختیم و با خیلی از دوستای مجازی صمیمی شدیم و بعضاً همدیگه رو از نزدیک هم دیدیم. میشه گفت این نسل (نسلz) که خودم از اولین سال هاش هستم، خیلی این ترس و اهمال کاری و کمالگرایی که صحبتشو کردم روش تاثیر داره.

بی رودربایستی از جوون تر ها می گم. از تصورات غلطشون از زن/مرد زندگی با استانداردهای بی نقصِ انیمه ای گرفته، تا خوشی های لحظه ای که ترس رو پوشش میده، از درگیر شدن نسبت به مواد مخدر بخاطر ترس از طرد شدن توسط دوستان تا ترس از استخدام شدن و یک مدت زیر دست مافوق کار کردن، همه و همه نتیجه یک چیزه و اون ترسه، شاید در نگاه اول با این چند سطر آخر مخالف باشید ولی عمیق و بی طرف که فکر کنید بهش پی می برید موضوع فقط ترسه.

خلاصه که چرخه ی باطلِ ترس رو باید شکست. خوشحالی، موفقیت، رضایت و ... در گرو از بین بردن همین ترسه. نیاز هم نیست همه ابعاد زندگی رو بهش فکر کنیم، از کوچیک ترین بعد زندگیمون شروع کنیم، یه ترس کوچیک رو کنار بزاریم. بقیه راه هموار میشه والا. مثلا، همین الان سیگارتو بنداز دور، از این نترس که بدون سیگار نمیشه اعصابتو آروم کنی، این یه عادته، عادت بد رو با نترسیدن از آینده ی دنیای بدون اون، کنار بذار 🙂