جلسه اول رانندگی

کوچیک شما، محمدرسول کوچیک شما، محمدرسول کوچیک شما، محمدرسول · 23 اردیبهشت · خواندن 2 دقیقه

دیروز جلسه اول رانندگی بود، مربی خوش اخلاقی داشتم. آقای حجازی  قد بلند، چهارشونه و بهش می خوره ۴۵-۵۰ ساله یا همون حدود باشه. دوست دارم حتی بیشتر بشناسمش، خارج از بحث مربی بودنش انسان جالبی به نظر میاد. بجز مسائل مربوط به آموزش، کلی درمورد مسائل دیگه صحبت کرد باهام. 

آقای حجازی (دوست دارم بنویسم آقا سید) اولین سوالش ازم این بود که رانندگی کردی؟ گفتم نه. چشماش چهارتا شد، گفت چه عجیب، گفتم چیش عجیبه، گفت معمولا آقایون اگر تو سن شما بیان چند ساله که راننده بودند و اومدن فقط مدرک بگیرند. گفتم نه من سال هاست از رانندگی می ترسیدم، همین که اقدام به این کار کردم شاهکار کردم. گفت خیلی عالیه ولی بهم بگو چیشده بود تصادفی چیزی کردی؟ گفتم نه، تو جوونی شکست عشقی خوردم و باعث شد از زندگی بیوفتم. زد روی پام و ترکید از خنده، گفت الهیییییی، پس همدردیم جوون. خندیدم و خجالت کشیدم😅 و در همون حین به این فکر کردم که این عشق چیه که حتی یه آدم میان سال هم خاطرات تلخش یادش مونده.

شروع کرد به توصیه کردن. گفت هیچ اشکالی نداره، دوباره عاشق میشی نترس. از تعریف ترس گفت که مشکلی نیست و آدما همه انواع ترس رو دارند و تشویقم کرد که خوبه تو این سن خودتو اصلاح می کنی و با ترست می جنگی.

خلاصه صحبتای آموزشیش شروع شد. معلوم بود از اطلاعات نصفه و نیمه من درمورد رانندگی خوشش اومده بود. وسط حرفاش باد صبا شروع به اذان گفتن کرد. با تعجب نگاه کرد و گفت گوشی شماست؟ گفتم بله. پرسید نماز میخونی؟ گفتم بله. اومد آموزش رو ادامه بده و حرفشو تکمیل کنه که یهو خودش دستپاچه شد و پرسید میخوای بری مسجد؟ وقت کلاس کمه ها، خندم گرفت گفتم نه اشکال نداره یک ساعت دیرتر میخونم امروز. خلاصه کلا جا خورد، انتظار نداشت. تو دلم گفتم انقدر چهرم غلط اندازه؟😂

بعد از چند بار تست کارهای ابتدایی رانندگی، یهو گفت خب بریم سمت آموزشگاه. کرک و پرم ریخت.

 خیابونا شلوغ، مردم همه بی حوصله و گرسنه و ناهار نخورده پشت فرمون و حدود ۳ کیلومتر فاصله تا مقصد.

دست خودم نبود، یهو تا اینو گفت، منم گفتم یاعلی چه کار سختی، گفت نه سخت نیست برو.

بین راه پرسید باورت میشه داری رانندگی میکنی؟ گفتم نه والا😂 بعد دوتایی خندیدیم.

رسیدیم پارکینگ آموزشگاه و بعد از تعیین جلسه بعد، خداحافظی کردم و سمت خونه راه افتادم. روز خوبی بود.

با این که خیلی استرس داشتم ولی اصلا ماشین خاموش نکردم😎