ثبات شغلی در جنگ

کوچیک شما، محمدرسول کوچیک شما، محمدرسول کوچیک شما، محمدرسول · 28 اردیبهشت · خواندن 1 دقیقه

چند روزه برخلاف حال و احوالی که از شروع  جنگ خرداد ۱۴۰۴ تا همین اواخر فروردین ۱۴۰۵ داشتم، دارم سعی می کنم عادی رفتار کنم و با حفظ ارزش های دینی و ملی به زندگی برگردم. از زمانی که دیگه مرغداری تعطیل شد رفته بودم رو Surviving Mode و ذهن و بدنم فقط روز و شب رو میگذروندن، بی رمق و بی انگیزه.

اخیرا با مربی رانندگیم خیلی از همه چیز صحبت می کنیم. بهش گفته بودم مدرک advanced زبان انگلیسی دارم و دورکاری ترجمه می کردم قبلا. سر بحث آینده شغلی و تاثیر جنگ روی اوضاع فعلی که داشتیم یهو یه جرقه ای به ذهنم انداخت. گفت تو که زبان بلدی، الان که تابستون شروع میشه چرا نمیری معلم کلاس زبان بشی. یهو به خودم اومدم گفتم راست میگه ها، چرا این به ذهنم نرسیده بود این چند سال؟!

خلاصه پریروز از کلاس که برمی گشتم سر راهم رفتم به آموزشگاهی که چندین سال از بچگی دانش آموزشون بودم. از اونجا که همیشه اینجانب جزو شاگرد برترها بودم، تا رفتم داخل، مسئول اونجا منو شناخت. جالب بود، ۱۰ ساله که من اونجا نبودم! بعد از خوش و بش کوتاه متوجه شدم خیلی به معلم نیاز دارند. تنها سختی که داره اینه که به زودی توی دوره ttc مخصوص معلمی شرکت کنم و یه دوره فشرده تقویتی هم در کنارش بگذرونم تا مغزم ریکاوری بشه.

اما ته دلم یه طوریه. کار ثابت نداشتن و استفاده از توانایی های مختلفم به صورت دوره ای یکم احساس بدی بهم میده. حس شاخه به شاخه پریدن دارم.

البته من تا حالا از این ننوشتم که بصورت دورکاری تدوینگری هم می کنم و پروژه های ادیت می گیرم.

حس بدیه، ثبات برام خیلی مهمه که به لطف جنگ نمی تونم داشته باشم.🙂‍↕️

خدایا کمک کن و این دوران رو هم بگذرون ♥️