یادداشت های منِ دغدغه مند!

یادداشت های منِ دغدغه مند!

نظراتِ شخصی و خاطره های من حول محور لحظات تجربه شده ی خودم

چکیده جنگ تحمیلی سوم (قسمت ۱)

کوچیک شما، محمدرسول کوچیک شما، محمدرسول کوچیک شما، محمدرسول · 25 فروردین ·

مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم به حد اعلا رسیده بود، به عنوان یه آدم معمولی جامعه می تونم بگم تو کل عمرم همچین گرونی شدیدی ندیدم.

اما عده ای وطن فروخته و از ۱۸-۱۹دی درس نگرفته، حل مشکلات رو توی حمله آمریکا-اسرائیل به کشورشون می دونستن و این شد بهونه غربی ها برای حمله به ما، تحت عنوان کمک به مردم برای تغییر رژیم! هرچند که ما میدونیم این بهونست و دقیقا دنبال چی هستن...
حقیقتا آدم عاقل میفهمه که از اول تاریخ، دشمن نه عاشق چشم و ابرو ایرانیه، نه دل خوشی از مسلمون داره، ولی خب یکسریا نمی خوان اینو قبول کنند.

 

هدیه آمریکا-اسرائیل؟

 

۹ اسفند با استارت حمله ناجوانمردانه آمریکا-اسرائیل به مدرسه دخترانه ای در میناب که حدود ۱۷۰ کودک رو شهید کرد، جنگ ما رسما شروع شد، این دومین باری بود که بعد از ۸ سال دفاع مقدس، ما درگیر جنگ طولانی شدیم ( جنگ 12 روزه خرداد 1404 قبلیش بود).

همون روز اول خبر اومد رهبر رو ترور کردند، و این شروع اتفاقای بد بود، یکی یکی تو طول چهل و اندی روز ما خیلی از سردارها و مسئولین و کلی شهروند و روستایی عادی  رو از دست دادیم. البته از همون تایم حمله موشکی ایران علیه آمریکا و اسرائیل شروع شد و چه شروعی ها!
متحدای آمریکا کم نبودند، چند کشور عربی و خود اسرائیل، همزمان اینکه اونا مارو میزدند، ما هم همه ی پایگاه های اونارو میزدیم، خب اگه این اسمش اقتدار نیست پس چیه؟ کی فکرشو می کرد کشور ۴۷سال تحریم از همه چی انقدر خوب ظاهر بشه!

 

خون های بیدار کننده

 

حتی رسانه های خارجی هم اعتراف کردند که قوی ظاهر شدیم و این آغاز سرخوردگی دشمن بود. ظاهر قضیه جنگ با آمریکا و اسرائیله، در عمل قطر، امارات، بحرین، عربستان، کویت و چند کشور غربی دیگه دارن کمکشون می کنند.
مردم هم کم نذاشتن، از روز شهادت رهبر تا همین الان مدام شبا تو خیابونن و شعار میدن، همه ما حیدر حیدر های مردم رو میشنویم، انگار واقعا آخرالزمانه.

حالا دشمن فهمیده که کشور ما چند میلیون رهبر داره، ونزوئلا نیست که با حذف مسئول مربوطه،بتونه زمین بزنتش.
مردم کم کم بیدار شدند، نه تنها کسایی که تا همین چند روز پیش مخالف نظام بودند و لیدر اعتراضات، حتی خارجیای طرفدار اسرائیل هم یکی یکی دارن قیام می کنن. انگار که تنها مدافع حق مقابل باطل ایرانه. مردم دنیا ذله شده اند، ایرانو آخرین کارت می دونن.

دیگه بحث اسلام و نظام نیست، بحث در داخل حفظ وطن و در خارج حفظ آخرین برگ برنده ی انسانیته

ادامه دارد...

 

بریم برای شروع

کوچیک شما، محمدرسول کوچیک شما، محمدرسول کوچیک شما، محمدرسول · 24 فروردین ·

سلام
من محمدرسول هستم، از اونجا که اسمم یکم طولانی و رسمیه گاهی محمد یا رسول هم صدام می کنند.
این اولین باریه که من دارم وبلاگ می نویسم، البته دروغ نگم تو نوجوونی که وبلاگ نویسی خیلی باب بود تلاش کردم بنویسم اما موضوع خاصی نداشتم.
 


هدف چیه؟ اصلا نیازی هست منم مثل بقیه بنویسم؟

من واقعا خیلی به این سوال فکر کردم. اصولا آدم زیاد توضیح بده و عمیقی هستم و البته overthinking دارم، درمورد خیلی چیزا زیاد فکر می کنم و برام سواله که چرا بقیه مثل من انقدر عمیق به قضیه نگاه نمیکنن!
البته باید بگم 90درصد آدما انقدر به زندگی سیستماتیک و روزمره درگیر هستن که اصلا به این چیزا اهمیت نمیدن و خب گاهی هم حق دارن، منم دارم تو این مملکت زندگی می کنم و مشکلاتشونو می بینم.
این اولین مورد بود که ترغیب بشم نوشتن رو شروع کنم تا  بقول روانشناسا نوشتن هرچیزی که تو ذهنمه، آرومم کنه.

مورد دوم اینه که خیلی تلاش کردم به خودم تلقین کنم که آقا برای خودت بنویس. چرا بزاری تو اینترنت؟ که خب نتونستم خودمو قانع کنم و نتیجه گرفتم اگر  من این مدل آدم هستم، پس امثال من هم پیدا میشه، و ایده وبلاگ زدن من هدف دومش پیدا کردن آدم های هم مسیر و هم فکره.

 

مخاطب کیه؟

هدف اصلی نسل Z هست که حدودا سالهای 75 تا 90 رو شامل میشه. ماها نه که بگم خاص ترینیم. ولی واقعا نسبت به نسل های قبل خاص تریم و دغدغه های متفاوتی داریم. تو این وبلاگ از مسائل زندگی مجردی گرفته، تا بازار کار، انتخاب همسر و فکر به ازدواج، روابط کاری، خانواده و در کل برداشتم از زندگی می نویسم. البته به عنوان کسی که خودشو انقلابی می بینه، تمام سعیمو می کنم تا نوشته هام بازتاب شخصیت خودم باشه و اسم ایرانی بودن و تابع اسلام بودنم خدشه دار نشه.
 

 

اگر مخاطبی نداشتم چی؟ بازم می نویسم؟

راستش هدف سوم من به جا گذاشتن اثری از خودم برای همسر آینده(بگید ایشالا) و فرزندانم(ایشالای دوم ) هست که در نهایت نوشته هامو تبدیل به یک زندگی نامه میکنه. درباره ی ادامه ی نوشتن هم باید به خودم یاداور بشم، تا زمانی که فرصتی باشه و سبک زندگیم تغییر زیادی نکنه، احتمالا قابل انجام باشه.

این شد معرفی نامه من، بعدا بیشتر درباره خودم میگم. پست های بعدی هم از الان بگم. چکیده ی روزهای گذشته منه که در فروردین 1405 نوشتم.