یادداشت های منِ دغدغه مند!

یادداشت های منِ دغدغه مند!

نظراتِ شخصی و خاطره های من حول محور لحظات تجربه شده ی خودم

چی از همدلی می دونیم؟

چی از همدلی می دونیم؟

کوچیک شما، محمدرسول کوچیک شما، محمدرسول کوچیک شما، محمدرسول · 30 فروردین ·

روزای اول جنگ تو اسفند ۱۴۰۴ بود، همین چند وقت پیش.

مامان از خرید برگشت، آیفونو زد، درو براش باز کردم اومد تو دیدم سبزی خریده. شروع کردیم به صحبت.

بین حرفامون موضوع رو عوض کرد.

گفت: مردم به هم رحم نمی کنن. آدم تو جنگ باید یخورده حواسش به مهمون هم باشه.

گفتم: چطور؟

با ناراحتی گفت: آقاهه سبزی فروشه، ازش سبزی رو ۷۰ تومن خریدم، یهو دو تا خانم که سر و وضعشون معلوم بود تهرانین اومدن تو، داشتم سبزی هارو برمی داشتم بیام بیرون که شنیدم قیمت سبزی خوردن پرسیدند، آقاهه گفت ۹۰!

همینجوری که مامان داشت ادامه می داد، من خیلی رفتم تو فکر، دیگه نفهمیدم چی میگه.

یاد زمان کاسبی خودم افتادم، تا قبل از جنگ و جمع آوری سالن مرغداری که من تخم مرغ محلی میفروختم، یادمه دو تا قیمت داشتم.

یکی مخصوص باری بود که تهران میفرستادم و اون یکی هم مخصوص شهر خودمون، ولی فقط ۳ هزار تومن تفاوت هر کدوم بود و البته منطقی، چون من برای ارسال تهران تخم مرغ های درشت تر و گلچین میفرستادم و تازه هزینه ی بسته بندی هم داشتم و عملا پول اضافه خرج اون میشد. تازه تو شرایط جنگ هم نبود!

در مجموع سود فروش من داخل شهرستان و اون مقداری که به فروشنده ی تهران میفروختم، عملاً یکی بود.

با این حال که میدونستم این کارم حروم نیست و عرفش همینه (حتی اگه بازم مقداری گرون تر می کردم) همش هی میگفتم نکنه کسی راضی نباشه مدیون بشم!

مادرم که صحبت میکرد برام سئوال شد، چجوری این نونا رو میخورن یکسریا...

منم میتونستم، خیلی هم راحت بود، ولی چی می مونه از وجدان؟ قراره به کجای این تورم سرسام آور برسم، ولو اینکه دو تومن بیشتر گیرم بیاد... 

 

سخنی با شهرستانی

 

خوب گوش کن، من هم از خودتم.

اولا: که این مردم این چند وقت از جنگ و بی خونه ای پناه اوردن شهرستان، انصاف داشته باشید. مهمون نوازیتون کجا رفته؟ حتی با اینکه طرف میلیاردر باشه، طمع نکن.

دوما: به عنوان کاسب که نگاه می کنم به قضیه، میگم خب اگه الان تخم مرغ میفروختم، تو این شرایط ارسال به تهران کنسل بود. شهرستان شلوغ بشه من تعداد بیشتری از محصولمو میفروشم و این خودش یعنی سکه شدن بازار من، چه دلیلی داره قیمتو چندتایی کنم، اونم در لحظه ورود مشتری؟!

 

توصیه به تهرانی

 

این جنگ تموم میشه میره ولی بالاخره میرسه روزی که دوباره شهرستانی ها گذرشون بخوره به تهران.

ما شهرستانیا تو این مدت که سهله، تا هر وقت که نیاز باشه، تا روزی که تهران به روزای اوجش برگرده خونه و غذا رو با شما به اشتراک میگذاریم (بجز ویلا فروش های ...). ولی یه جمله یادتون باشه، اگر خوبی دیدید از ما، بعدا تو خوشیاتون و برگشتتون نگید شهرستانی و دهاتی ها بی فرهنگ بودن، بی ادب بودن، سر و ساده بودن، بی سواد بودن...

البته درست نیست برچسب زدن روی همه چون آدم خوب هم کم ندیدم ولی خاطرات بدی هم داشتم که پایتخت نشین ها نگاه بالا به پایین و توهین های ناشایست «طبقاتی کردنِ غیرِ تهرانی ها» رو به وفور انجام میدن. از ادارات و راه نیانداختن کار شهرستانی ها توسط مسئول تهرانی، تا سرزنش افراد بخاطر محل زندگی و شغل! توی کسب و کار و معامله هم با لحنی صحبت کردند بعضیا، که انگار چون تهرانی نیستی برده ای!

 

جنگ، فرصتی برای همدلی دوباره

 

بقول وصیت شهید هادی، تا خودمون از خودمون شروع نکنیم، کشور درست نمیشه.

درسته که جسم کشور ضربه خورده، ولی چه تهرانی چه شهرستانی چه دهاتی، بیاید اصلاح کنیم خودمون رو، روح کشور رو نگه داریم.

این کشور با زحمت همه ی ما کشور میشه. گلایه زیاده، حرفای هر سه طرف رو هممون شنیدیم، هیچ کدوم کم تقصیر نداریم، ولی تا فرصت برای جبران و بهبود هست استفاده کنیم.

میدونم فرهنگ یک شبه درست نمیسه، ولی ما مینویسیم...

امیدوارم حسرت نخورید...

امیدوارم حسرت نخورید...

کوچیک شما، محمدرسول کوچیک شما، محمدرسول کوچیک شما، محمدرسول · 27 فروردین ·

بیا در گوشت یه چیزی بگم.

الان فرض کنیم اینترنت وصل شد، دیگه موشک بارون هم تموم شد و توافق کردیم.

اولا فقط چهار صباح موشک نزدن،  من ساده و خوشحال و خندان برم سر کارم و پول در بیارم و بگم به به اتفاقی نیوفتاده؟ ولو اینکه قیمتا هم %100 بیاد پایین.

در ثانی، این همه نیروی نظامی دشمن پشت مرز ها چیه پس؟ تا حالا شده آمریکا-اسرائیل جایی از دنیا چیزی بخواد و الکی نیرو بفرسته؟

این جمله از من به یادداشت بمونه،
بزودی میرسه روزی که با دست خودمون بهشون اجازه میدیم بیان تو، اونوقت نه منه انقلابی دیگه مهمم نه تو. داعش که شاخ و دم نداره!

امیدورام من اشتباه کنم، امیدوارم سناریوهایی که تو ذهنمه چرت و پرت باشه.

شما حتی اگه سواد سیاسی نداشته باشید و اخبار هم گذاشته باشید کنار برای clear mind بودنتون بازم اینارو متوجه میشید.

این پست و هزار پست مثل همین، شاید بارها مسخره بشه که اشکال نداره...من حاضرم هر روز فحش بخورم و مسخره بشم ولی دست دشمن به هیچ کدومتون نرسه، نه انقلابی نه خام شدگان سهل انگار.

انشاالله تک تک ما راه درستو انتخاب کرده باشیم🤲 امیدوارم حسرت نخورید...

می نویسم...

می نویسم...

کوچیک شما، محمدرسول کوچیک شما، محمدرسول کوچیک شما، محمدرسول · 26 فروردین ·

می نویسم برای آینده که اوضاع تغییر کرد یادم بیاد چه ها به ما گذشت.
...
می نویسم که اگه بچم ازم پرسید بابا تو چه زحمتی برای این پیروزی کشیدی؟ جوابی داشته باشم.
...
می نویسم که شاید، شاید کسی عین خودم که سال ها مخالف بود، بیدار بشه.
...
می نویسم چون بجز نوشتن و صبر، سلاحی نیست.
...
می نویسم، که دشمن فکر نکنه رهایش می کنیم.
...
می نویسم تا شاید به مهدی فاطمه بدهی کمتری داشته باشم
...
می نویسم چون آوینی نوشت...