یادداشت های منِ دغدغه مند!

یادداشت های منِ دغدغه مند!

نظراتِ شخصی و خاطره های من حول محور لحظات تجربه شده ی خودم

هورا، وبلاگم ده پسته شد!

هورا، وبلاگم ده پسته شد!

کوچیک شما، محمدرسول کوچیک شما، محمدرسول کوچیک شما، محمدرسول · 29 فروردین ·

شاید مسخره به نظر بیاد، ولی همین که دهمین پستمو امروز نوشتم خیلی خوشحالم.
خوشحالیم برای اینه که دارم یه کاری رو ادامه میدم، تو پست اول گفتم که شدیدا overthinking دارم و این همیشه منو  یجورایی از مسیرم دور میکنه. بهتره بگم تمرکزمو میگیره، باعث میشه از این شاخه به اون شاخه بپرم.
خلاصه که فکر نمی کردم تا همین یک هفته هم ادامه بدم! پس دم خودم و شماها که از نوشته های من حمایت می کنید گرم.

پ.ن:

عکس، آقای Mercy هست، مشاور بنده توی نوشتن😁
 

مستاجرهای ناخواسته داریم!

مستاجرهای ناخواسته داریم!

کوچیک شما، محمدرسول کوچیک شما، محمدرسول کوچیک شما، محمدرسول · 25 فروردین ·

امروز داشتم توی حیاط میچرخیدم که متوجه شدم دو نو گل نو شکفته ی خوشگل موشگل اومدن توی انباری دوم خونه ما (که کمتر رفت و آمد داریم) توی یه گلدون فانتزی بلا استفاده ی روی دیوار لونه گذاشتن. البته آقاییشون تایم حضور من نبودند و من دزدکی از خانوم عکس گرفتم.😅

مامان میگه معمولا اینا بعد از لونه سازی ۱۵ روز بعد جوجه هاشون بدنیا میاد، خلاصه که از الان باید دنبال سیسمونی باشیم.😁

خارج از ذوق مرگی بیش از حدم (که همیشه در برابر حیوانات عنان از کف میدم) دو تا نکته وجود داره.

1. من خیلی وقته که تو محیط زندگیمون که تازه پر از طبیعته هم زیاد یاکریم نمیبینم. اونم تو حیاطمون. احتمالا امسال سال خوب و حاصل‌خیزیه که دارن زاد و ولد میکنن.

2. قدیمیا میگن یاکریم بشه هم خونه ات، برات برکت میاره و خوش یمنه.

من ورود این زوج خوشبخت رو به فال نیک میگیرم، قول میدم اجاره هم نگیرم ازشون خیالتون راحت🙂

 

بریم برای شروع

کوچیک شما، محمدرسول کوچیک شما، محمدرسول کوچیک شما، محمدرسول · 24 فروردین ·

سلام
من محمدرسول هستم، از اونجا که اسمم یکم طولانی و رسمیه گاهی محمد یا رسول هم صدام می کنند.
این اولین باریه که من دارم وبلاگ می نویسم، البته دروغ نگم تو نوجوونی که وبلاگ نویسی خیلی باب بود تلاش کردم بنویسم اما موضوع خاصی نداشتم.
 


هدف چیه؟ اصلا نیازی هست منم مثل بقیه بنویسم؟

من واقعا خیلی به این سوال فکر کردم. اصولا آدم زیاد توضیح بده و عمیقی هستم و البته overthinking دارم، درمورد خیلی چیزا زیاد فکر می کنم و برام سواله که چرا بقیه مثل من انقدر عمیق به قضیه نگاه نمیکنن!
البته باید بگم 90درصد آدما انقدر به زندگی سیستماتیک و روزمره درگیر هستن که اصلا به این چیزا اهمیت نمیدن و خب گاهی هم حق دارن، منم دارم تو این مملکت زندگی می کنم و مشکلاتشونو می بینم.
این اولین مورد بود که ترغیب بشم نوشتن رو شروع کنم تا  بقول روانشناسا نوشتن هرچیزی که تو ذهنمه، آرومم کنه.

مورد دوم اینه که خیلی تلاش کردم به خودم تلقین کنم که آقا برای خودت بنویس. چرا بزاری تو اینترنت؟ که خب نتونستم خودمو قانع کنم و نتیجه گرفتم اگر  من این مدل آدم هستم، پس امثال من هم پیدا میشه، و ایده وبلاگ زدن من هدف دومش پیدا کردن آدم های هم مسیر و هم فکره.

 

مخاطب کیه؟

هدف اصلی نسل Z هست که حدودا سالهای 75 تا 90 رو شامل میشه. ماها نه که بگم خاص ترینیم. ولی واقعا نسبت به نسل های قبل خاص تریم و دغدغه های متفاوتی داریم. تو این وبلاگ از مسائل زندگی مجردی گرفته، تا بازار کار، انتخاب همسر و فکر به ازدواج، روابط کاری، خانواده و در کل برداشتم از زندگی می نویسم. البته به عنوان کسی که خودشو انقلابی می بینه، تمام سعیمو می کنم تا نوشته هام بازتاب شخصیت خودم باشه و اسم ایرانی بودن و تابع اسلام بودنم خدشه دار نشه.
 

 

اگر مخاطبی نداشتم چی؟ بازم می نویسم؟

راستش هدف سوم من به جا گذاشتن اثری از خودم برای همسر آینده(بگید ایشالا) و فرزندانم(ایشالای دوم ) هست که در نهایت نوشته هامو تبدیل به یک زندگی نامه میکنه. درباره ی ادامه ی نوشتن هم باید به خودم یاداور بشم، تا زمانی که فرصتی باشه و سبک زندگیم تغییر زیادی نکنه، احتمالا قابل انجام باشه.

این شد معرفی نامه من، بعدا بیشتر درباره خودم میگم. پست های بعدی هم از الان بگم. چکیده ی روزهای گذشته منه که در فروردین 1405 نوشتم.